نظر علي الطالقاني

478

كاشف الأسرار ( فارسى )

سوّم آن كه ارسال رسل و كتب و وضع شرايع كه بر خدا واجب بود به جهت همين است كه او بايد خود را به ما بشناساند و طريقه بندگى را بفهماند و لذا واجب است كه ما در حق خدا و انبياء و ائمه هدى نگوئيم و اعتقاد نكنيم مگر آن را كه خودشان ياد داده‌اند . پس ما هر چه در مدح ايشان گوئيم و ايشان را اطاعت نمائيم از خود ايشان اخذ كرده‌ايم و اگر از گفتهء ايشان تعدّى نمائيم كفر و بدعت لازم آيد . و سلوك با همسران و سلوك با زير دستان را و شناختن ايشان را هم ايشان ياد داده‌اند . حتّى آداب جماع و بيت الاخلاء و اكل و شرب را فرموده‌اند تا به امور ديگر چه رسد . چهارم آنكه فرموده‌اند كه از قول ما تعدّى نكنيد و گفتهء ما را تسليم نمائيد و اگر نفهميديد رد نكنيد . 7 و فرمودند كه خدا از عالم عهد گرفته كه تعليم جاهل نمايد ، پيش از آن كه از جاهل عهد گرفت كه ياد بگيرد . 8 باز بدان كه لازم است بر هر دانى كه جز سَمِعْنا وَ أَطَعْنا 9 نگويد و ( لم و لا نسلّم ) 10 و چون و چرا نداشته باشد و مجملا بداند كه او مصالح را نمىداند چنانچه عالى مىداند و اگر دانستى ، دانى نبودى بلكه همسر بودى . چنانچه طفل تو عسل خواهد و ندهى و او را قصد كنى و او نخواهد و مفسده داند . و لذا فرمود وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ 11 و در دعاى افتتاح فرمود ( فان ابطأ عنّى عتبت بجهلى عليك و لعلّ الّذى أبطأ عنّى هو خير لى لعلمك بعاقبة الامور ) . 12 و هميشه گله و شكوهء دانى از عالى به جهت همين جهل است و بالاترين مقامات دانى تخليه از خيال خود و تسليم صوابديد عالى است و اين مخصوص محمّد و آل او ( ص ) است كه در شأن ايشان نازل شده وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ 13 كه بالمرّه از خود خالى شدند . و لذا از معصوم ( ع ) پرسيدند كه علامت رضاى خدا از شخص چيست ، فرمود هر وقت كه تو از خدا راضى شوى بدان كه خدا از تو راضى است . 14 حديث را نقل به معنى كردم . بدان كه اگر چون و چرا بگويد به جهت آنكه مصلحت را بفهمد ، نه به جهت اعتراض مثل شيطان ، اين عيب ندارد ، خوب است ، بلكه در شريعت مأمور و مطلوب است . و فرموده‌اند چون سؤال كنى جواب را درست بفهم . و لكن بداند كه آنچه عالى از براى او در مقام سرّ و حكمت گفت به اندازهء فهم او گفته و بسا باشد كه اصل سرّ را نگويد كه نمىفهمد و يا مصلحت او نيست كه بفهمد . و علل الشرايع از اين سخن حالش معلوم شد . نمىبينى كه تو آنچه به اطفال امر و نهى نمائى نتوانى سرّ آنها را به او بگوئى زيرا كه او قابل فهم نيست و اگر چيزى بگوئى در خور او خواهى گفت . باز بدان كه چون